اين روزها

اين روزها دلت با ما نيست،نگفتم چرا،نپرسيدم.
اما ای هميشه،هميشگی تو هم نمی پرسی احوال مارو،
از ته دل نمی پرسی؟
اخرش به ما نگفتی که عاقبت دل بستن چيه؟
نگفتی،نگفتی
فقط با نرمی انگشت هات گونه سرخ داوودي های زرد و پاک کردی.
هيچی نگفتی ،نگامم نکردی.
و من دونستم در پی باد دويدن ،
قرار اين دل بی قرار.

/ 1 نظر / 6 بازدید
kimia

سلام خيلی قشنگ می نويسی جالب است به من هم تونستی سر بزن من شمالی هستم ولی خيلی از شمال دورم