وقتی می شد...

وقتی می شد دل و به پنجره دوخت

یا میشد چشمها رو به جاده فروخت

هیچ کسی سراغ مارو نگرفت

هیچ کسی دلش برای ما نسوخت

غم اومد ثانیه ها رو غم گرفت

زندگی هم ما رو دست کم گرفت

غم اومد با دست های خاکستری

هر چی داشتم همه رو ازم گرفت

پشت ازدحام این ثانیه ها که دارند یکریز تیک تیک می کنند

حالا که عقربه های لعنتی بیخودی ساعت و تحریک می کنند

حالا که قلب همه سنگ شده

حالا که پای دلت تنگ شده

رو به آسمون کن و بهش بگو:

" آی خدا دلم واست تنگ شده "

 

*خیلی دلم میخواست بنویسم ما احساس رخوت و خستگی  احساس فراموشی و احساس هایی که همه و همه بوی مدفون شده تنهایی را به یادم می آورد،احساس اینکه فریادی دیگر در گلو نماده و این سکوت ممتد است که ادامه دار میرود و حسی که همه به دنبال فریاد می آیند و جزء سکوت چیزی را نمیبینند،همه و همه دال بر این دارد که رخوت دارد تمامی مرا به خود میکشد...

این قطعه هم قسمتی از یک موزیک هست که دوستش دارم و دقیقا پر از احساس هوای دلم است...

 

 

 

 

/ 22 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

سلام حسام من در درچه ی اول یه انسانم مثل تو مثل همه دوستات اینکه از کجا هستم و کجا زندگی می کنم زیاد مهم نیست نظر های قبلیمو خوندی حالا نظر تو در مورد ربه کا چیه من خودم معتقد به عشق افلاطونی هستم ولی ادم سردی هم نیستم یه زمانی شور و حرارت زیاد داشتم[ناراحت][عجله]منتظرت هستما یادت نره راستی تو ساکن کدام جزیزه ی تنهایی روی این کره ی خاکی هستی[پلک][پلک][پلک]

ساناز

یه سوال من چه جوری می تونم فراموش کنم کسی رو که خیلی دوستش داشتم

ساناز

ببخشید که انقد نظر می زارم [لبخند]

نقطه

سلام چقدر سخت و بد دلتنگی ... دلتنگی واگیرداری که نقطه رو یاد گذشته های نه چندان دور میندازه وقتی که جز درخشیدن تو شب های بی ستاره کاری نداشت ... حالا دیگه ستاره نیستم اما دلم یه چراغه که حداقل درون خودمو روشن میکنه .... شاد زی ... با شمشیرت شب و بشکاف تو و ن و هه ی اون هایی که خدا اجازه ی زنده بودن بهشون داد لیاقت صبح بودن رو دارن هر چقدر ه که شب زیبا و وسوسه انگیز باشه

ندا

سلام[گل] ازتون یک سوال دارم..... به نظرتون کسی که دلش شکسته ,روحش دیگه توی بدنش نیست ,اعتمادش به همه چی از دست رفته,و چیزای خوب دیگه به نظرش نمی یاد.جز سکوت چه کار میتوونه بکنه؟؟؟بچه ها وقتی که باید فریاد میزدم ,نزدم.وقتی که بغض گلوم را فشار میداد مجبور بودم بخندم و در اوج جفا به جای انتقام گذشت کردم.سکوت سکوت سکوت .نههههههههههههههههههه.خوب نیست.من که دیگه نمیدونم چه کار کنم.آقا حسام اگه مثل من نیستین لزوم نداره سکوت کنین .من که سکوت کردم راهی ندارم و الانم به آخر دارم میرسم.

مونا

سلام حسام ببخشید که دیر اومدم تو خوبی

ساناز

سلام چرا اپ نمی کنی و عقایدمو راجع به کدام سه نقطه ای تغییر بدم؟[لبخند]

roya

ممنون از پیامی که گذاشتی. خودم هم نمیدونم که آیا واقعا دوستی وجود داره یا نه ، اما وقتی به غصه هام و وقتی به گریه های هر شبم نگاه میکنم میبینم که من عاشقم هرچند اون ندونه و نخواد که بدونه، شاید دیگه هیچ وقت فرصت عاشق شدن و گریه کردن برای کسی برام نباشه پس حالا که هستم دوست دارم هم غصه و هم لذت این عشقرو تنها خودم بچشم. دلم از همه دنیا گرفته و بغضی تو دلمه که فقط خدا میدونه و من.

ا

سلام نمیخواید مطلب جدید بنویسید