گاهی بعضی ها...

گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند، گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند.
برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم که دوستمان نمی دارند، همان گونه که آدم هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.
به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم، اما آنانی را که دوست می داریم همواره گم می کنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!
 
برخی ما را سر کار می گذارند،‌ برخی بیش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است که تمام روح ما نیز کفاف پر کردن یک حفره خالی درون آنان را ندارد.
برخی دیگر نیز بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای، هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پُرکنیم.
برخی می خواهند ما را ببلعند و برخی دیگر نیز هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و برخی دیگر بیش از اندازه به ما خیره می شوند گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم، گاه برای یافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم و همه چیز را به کف می آوریم و اما «او» را از کف می دهیم. گاهی اویی را که دوست می داری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را کامل نمی کنی. تو قطعه گمشده او نیستی ،تو قدرت تملک او را نداری.گاه نیز چنین کسی تو را رها می کند و گاهی نیز چنین کسی به تو می آموزد که خود نیز کامل باشی، خود نیز بی نیاز از قطعه های گم شدة او.
 
شاید به تو بیاموزد که خود به تنهایی سفر را آغاز کنی ، راه بیفتی ، حرکت کنی. او به تو می آموزد و تو را ترک می کند، اما پیش از خداحافظی می گوید: "شاید روزی به هم برسیم ..."، می گوید و می رود، و آغاز راه برایت دشوار است. این آغاز، این زایش،‌ برایت سخت دردناک است. بلوغ دردناک است، وداع با دوران کودکی دردناک است، ‌کامل شدن دردناک است، اما گریزی نیست.
و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می افتی ومی روی، و در این راه رفتن دست و بالت بارها زخمی می شود، اما آبدیده می شوی و می آموزی که از جاده های ناشناس نهراسی، از مقصد بی انتها نهراسی، از نرسیدن نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی...
 
 
 
 
پ.ن: نترس،من همین اطراف در حال سفرم،
زندگی من قطعه کوچکی از یک سفر بزرگ است...!
 
/ 43 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تندیس تنهایی

گونه های تر من دست پر مهر کسی را حس کرد سر من ناز و نوازش ها دید ! یک نفر نام مرا زیبا برد ! و به اندازه قلبم دل "او" نیز تپید ...! شب سردیست و من با دل سرد به خودم میگویم خبری نیست بخواب ... باز هم خواب محبت دیدی ... !!! ---------------- آپم و منتظر حضور پر مهرت [گل]

سیمین تیموری

وقتی که مجرم می شوی زندان مقصر نیست درها اگر قفل است زندان بان مقصر نیست باران بخواهد یا نخواهد خیس خواهی شد بی چتر بیرون میروی باران مقصر نیست یاسر قنبرلو "بهم سر بزن"

تندیس تنهایی

جا برای من گنجشک زیاد است ولی.... به درختان خیابان تو عادت دارم عادتم داده خیال تو که یادم باشد یاد من هم نکنی باز به یادت باشم ----------------------- آپم و منتظر حضورت سبزت[گل]

تندیس تنهایی

زندگی‌ همین است هر خاطره ، غروبی دارد هر غروبی ، خاطره ای و ما جایی‌ بینِ امید و انتظار ، چشم می‌کشیم تا روزگار مان بگذرد گاهی‌ هم فرق نمی کند چگونه فقط بگذرد .... نیکی‌ فیروزکوهی [گل][گل][گل]

سارا

بدو بیا وبم هورا[هورا]

تندیس تنهایی

فکرِ آمدنِ تو فکرِ بیهوده‌ای نیست حتی اگر بازگشتی نباشد در سرگردانیِ بی‌ انتهای من اگر امیدی نباشد تمام این عشق رو به بطالت می‌‌رود همیشه گفته ام اسارت در خاطراتِ کهنه ، شیرین تر از تخریبِ احساس برای رهایی ‌ست نیکی‌ فیروزکوهی[گل]

ز.دریا

مرسی همیشه حرفهای خوبتو دوست داشتم دیر میام اما وقتی میخونم ارمش میده بهم خوب..خوش باشی با بهترین ارزوها

تندیس تنهایی

آבم ـهـآ زوב پـشیمــآטּ مـےشـونـב گـآهـے از گفتــﮧهـآیشـآטּ ، گـآهـے از نـگفتــﮧهـآیشـآטּ.. گـآهـے از گفتـטּ نـگفتـنـیهـآیشـآטּ .. و گـآهـے همــ از نـگفتـטּ گفتـنـیهـآیشـآטּ...

مارال

درود برشما حسام جان داشتم توی آرشیو وبلاگم میگشتم بدنبال دوستان قدیمی تا ببینم کی مونده و کی نمونده که دیدم شما هنوز هستی و نوشته ات جدیده . خیلی خوشحالم که هنوز هستی . اومدی یه سری بهم بزن . خبر بده از بازگشتت . برقرار باشی .

باران

متن زیبایی است حسام عزیز و ممنون که به وبلاگ من سر زدی