آنور سکه...

می توان تنها شد!

می توان زار گریست!

می توان دوست نداشت،

و دل عاشق آدم هارا زیر پاها له کرد...

می توان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت...

می توان صدها بارعلت غصه ی دل را فهمید!

می توان...

می توان بد شد و بد دید وبد اندیشه نمود!

آخرش هم تنها می توان، تنها رفت ...

با جهانی همه اندوه و غم بدبختی...

یادگاری!؟

همه جا تلخی و سردی و غرور...

فاتحه!؟

خوب شد رفت !!

عجب ادم بد خلقی بود!!

ولی ای کودک زیبای دلم...

آن ور سکه تماشا دارد....!

"دکتر شریعتی"

*پ.ن: مدتیست که توان نوشتن در انگشتانم نیست و ذهنم یاریم نمیکند تا باز بنویسم...

**پ.ن: خب شنبه روز پدر بود و من باز چون جای خالی مادرم،جالی خالی  اورا نیز همچون سالهای دور حس کردم... اگر چه برادرانم چون پدر همیشه همراه و تکیه گاهم بودند...اما اوم خودش چیز دیگریست...

/ 79 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا

در راهم، تنها با پشتی خميده از ... کوله بار ِ سنگین ِ یاد ها...

دختری از تبار مترسک ها

بار دیگر مهمانم باش و بخوان دردی دیگر و فریاد دیگری از مترسک را بخوان : من و دختر در آینه را [گل]

هما

بیا.من کارت دارم. وقتی اومدم پرشین بلاگ اینجا هم اومدم... تو تو جشن من هستی...

تنها

سلام خیلی عالی بود ازینکه با کمال ادب و متانت بهم سرزدید سپاس.............خوشحال میشم همیشه همراه باشید.......

دررودی

قهر قلم[گل] قلمتان سبز باد حلول ماه پر برکت رمضان برشما مبارک منتظرتم

فانوس

رمضان بهانه ای است برای دوستی با خدا لحظه هایتان سرشار از این دوستی باد...

هادی

سلام [گل] ماه رمضان .... سر سفره‌ی افطار .... التماس دعا دارم موفق باشی[چشمک] زندگی در گذر است و خاطره ها ماندنی