اومد و گذشت...

عید اومدش و رفتش.
و باز ما ماندیم
در کوچه پس کوچه های این شهر...
دوباره شلوغی
دوباره درد
دوباره دود و دم
دوباره حرف های صد من یه غاز
و دوباره رد کهنه بر پیاده رو های شهرمان....
 
تو به دنبال چیستی دراین شهرای بیقرار؟




/ 7 نظر / 16 بازدید
ندا

چه جوری میشه این همه حرف که انبار شده اینجا تو سینم بگم؟ بخوامم ...نمی تونم... ... ....

زهرا

سلام... شما هم که آپ نکردین جدیداَ چرا همتون اینجوری شدین آپ های قبلی تون خیلی عالی بودن اگه میشه دوباره نوشتن رو شروع کنین... منتظرما موفق باشین... آرزومند آرزوهایتان[خداحافظ] [گل]

[گل]

mona

سلام...عید که گذشت و رفت...موفق باشی..

مونا

بدنبال بارش نگاهی سبز بدنبال رویش جاده ای سپید بدنبال کودکی بیقرار بر کنار ساحلی به اسم اشک ...بدنبال رد پایی از اسمانی شدن ...! سلام حسام جان .....حرفی بر ای گفتن اونچه که دلم میخواد بگم پیدا نمی کنم اما خوشحال میشم که بهم سر بزنی .......

شقایق تنها

سلام دوست عزيزم وبلاگ قشنگ شده خيلي وقته كه نيستي نمي دونم كجايي اگه تونستي بيا منتظرم

سارا

سلام....تغییرات جدید مبارک....