نيايش....

                                                    ((نيايش))

دلم گرفته است ، ازهمه چيز حتي اسمان، از همه چيز خسته شده ام و توان مقابله را در اين بدن نحيف نميبينم، واي عجب درديست… بي صدا مي ايد و ارام بر دل مي نشيند ولي دل كندن از ان بسي مشكل است…

به اميد يك نگاه او زندگي او را ميدهم، ميخواهم فارق از همه چيز زندگي كنم

(جزء چشمان او) نمي دانم چرا چشمانم بي اختيار باراني اند و هر يك از اشكهايم بيانگر يكي از دردهايم است.

گر بيايي بشماري اشكهاي مرا مي تواني دريابي كه غمهايم به وسعت ابي اسمانهاست.

زندگي را شيرين تر ارزو ميكردم،ولي افسوس دست عصيانگر تقدير تمام ارزوهايم را از ريشه بر كند و برد.

روزي به خود خواهي امد، روزي كه سالهاي از زندگي را پشت سر گذاشته اي.

ميبيني كه با تمام تلاشهايي كه در ره عشقش انجام دادهاي، با تمام كوششي كه انجام داده اي به ان چيزي كه ميخواستي نرسيده اي و اكنون نه توان ماندن داري نه اميد براي ماندن.

انگاه كه به ايينه مينگري و بر چهره ات نظر ميكني، و اهسته با خود ميگويي:

(( اي عزيز نازنينم… اي نگاهت همه عشق… اي دلت همه خوبي همه پاكي…))

خدا كند كه بيايي

گر از كوچه حقير ما گذر كردي

حرفي هم بهر شادي ما بگذار

((يادمان باشد اگر خاطرمان تنهاماند طلب عشق زهر بي سرو پايي نكنيم))

07.gif10.gif23.gif

/ 4 نظر / 9 بازدید
mahdi

حرف دل منو زدی

بابک

سلام . قشنگ می نويسی . موفق باشی. اگه حوصله کردی يه سری هم به بلاگ من بزن. اگه لايقش بودم يه لينک به من از بلاگت بده. ممنون ميشم .... ياحق

افسانه

سلام...مرسی ازاينکه به وبلاگ من اومدی خوشحالم کردی.خيلی با احساس می نويسی.تبريک می گم دوست عزيز.

dokhtare hamishe tanha

سلام زيبا مينويسی ممنون که به من سر زدی باز هم بيا موفق باشی و پيروز