سه گانه...

1)

خانه های اینجا پر از دیوارند، بی در،پنجره هایی تنگ که نور هم از آن نمی گذرد

صداها سرابند....نرسیده گم می شوند

(2)

آسمان ساده ترین دوست است و بلندترین و تنهاترین،دستتت به موهای آسمان هم که نمیرسد,اما

اما اشک آسمان مال توست آنگاه که در شبهای سرد زیر بارانش خیس می شوی و زمین نمیداند که این اشک توست که می بارد یا آسمان

(3)

خانه های بی پنجره...کوچه های تاریک.....و نیمه شبی که لبانی را تا صبح در تیرگی می بوسی و تنی که می بویی و طعم سینه هایی که گسند...

از پشت پنجره نوری به زور می آید،صبح. رقص پایان یافته ی تن، انگار که هیچگاه نبود!

چه ناگه نور از آن پنجره ی تنگ گذشت

چرا...؟

 

/ 73 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آذین

به یاد دوستی هستم که به یادم نیست

hedieh

سلام آپم بدو وقت طلاست[نیشخند]

سایه

منم اپم. ولی شما چرا نمی اپی؟! خسته شدم هی اومدم دیدم اپ نکردی![ناراحت]

مترسک

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت چه هوایی به سرش بود که با دست تهی پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت همنوای دل من بود به هنگام قفس ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت هوشنگ ابتهاج

پرستو

شما که اپ نکردی....بعدشم حتما تعریف نکردن خواب واسه این بود که به سنت نمی خورد دیگه....[زبان] من آپم....[گل]

سمیرا

سلام من که به یادت هستم هر وقت بیام نت بهت سر زدم اما تو هیچ وقت نیستی!!!! پس نگو من بی وفام حسام جان

نانی .. مترسک ...

اي خدا غصه نخور از تو فراري نشدم بعد از ان حادثه در کفر تو جاري نشدم با وجودي که به حکم تو دلم زخمي شد شاکي از ان که مرا دوست نداري نشدم ابر را چوب همين سادگي اش ويران کرد من که ويران تر از ان ابر بهاري نشدم اي خدا غصه نخور باز همين ميمانم من زمين خورده اين ضربه ي کاري نشدم

ستاره

آقا حسام شماره 2 را بیشتر پسندیدم غم خاصی گاه در نوشته هایت دیده میشود شاعر . نویسنده و اهل قلم باید که گاه چاشنی شادمانی را هم قاطی نوشته هایش داشته باشد ... از حرفها نرنج بجای آن از حتی یک جمله به اندوخته هایت اضافه کن

باراني

سلام حسام عزيز [گل] پست زيبايي بود... نوشته‌ي دوم رو خيلي دوست داشتم [لبخند][گل][گل][گل]

شیرین افشارنژاد

سه گانه متن زیبایی بود، دوستش داشتم چون قدرت تصویر بالایی داشت، زیبا بود چون احساسش می کردم به نوعی 3 تاش از هم جدا بود و هم انگاری بدون یکدیگر نمی توانستند باشند.و چرا ی آخر بسیار اندیشمندانه بود و هر روز می آیم همین متنت را می خوانم و هر روز مطلب جدبدی کشف می کنم. آفرین بر شما