منظور خاصی ندارم...

دویدنِ بی‌پایانِ یکی نقطه بر قوسِ دایره. 
تا کی؟ 


باز باید بیدار شوم، بشنوم، ببینم، باور کنم. 
باز باید برای ادامه‌ی بی‌دلیلِ دانایی 
تمرینِ استعاره کنم. 


همه برای رسیدن به همین دایره 
از پیِ دایره می‌دوند. 


هی نقطه‌ی مجهول! 
مرارتِ مسخره! 
مضمونِ بی‌دلیل! 
تا کی؟ 


میز کارم غبار گرفته است 
رَخت‌های روی هم ریخته را نَشُسته‌ام 
رویاهای بی‌موردِ آب و ماه و ستاره به جایی نمی‌رسند، 
شب همان شب وُ 
روز همان روز وُ 
هنوز هم همان هنوز ...! 


من بدهکارِ هزار ساله‌ی بارانم، 
آیا کسی لیوانِ آبی دستِ من خواهد داد؟

 

× سید علی صالحی

/ 9 نظر / 17 بازدید
آلوچه

دقیقا زندگی منم همینطوره..هرچه قدر می دوم فقط تلاشی تا عقبتر نروم جلو رفتن و پیشی گرفتن پیشکش...موفق باشی دوست عزیز

آلوچه

دقیقا زندگی منم همینطوره..هرچه قدر می دوم فقط تلاشی تا عقبتر نروم جلو رفتن و پیشی گرفتن پیشکش...موفق باشی دوست عزیز

رویا

با افتخار لینکتون میکنم

ساده دل مهربان

چــــه سخـــــت اســــــــت تــــشییــــــــــــع عـــــــــــــــــــشق روی شـــانـه هــــــای فـــرامــــــــــوشی وقـــتی مـیدانـــــی پـنجشـــــنبـــه ای نــــــــــیست تا رهــــــگذری بـــر بـــــــــــــی کـــــسیت فاتــــحه بخــــــــــواند !

آیدا

تاا کی؟؟؟نمیدونم...ولی ازین دوییدن خسته شدم خیلی... سلااااام دوسته قدیمی... اول اینکه تولدت مبارک..برات یه عمرروزای قشنگ قشنگ آرزو می کنم... دوم اینکه من برگشتم بالاخره هااا!سر نمی زنی؟[لبخند]