و شیطان نیز میگرید...

شب است و سرد
باران و تگرگ و برف
در بین سیاهی ها صدای ضجه ای ممتد
و شیطان نیز می گرید
و من در گوشه ی ژرفای این زندان
به تقدیر بد انسان می اندیشم
سیاهی ها پلیدی ها برای نسل انسان ها طناب دار می سازد
صداقت رنگ می بازد
صدای گریه ی موهش میان کوچه های شهر به عمق درد این سیاره می تازد
می اندازد به روی شانه ام از غصه ها کوهی ...! چه اندوهی ...! چه اندوهی .....!
کسی آرام می خواند
کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را ؟
شب است وسرد

                                           و شیطان نیز می گرید...!

/ 5 نظر / 13 بازدید
محسن

سلام حسام جان من که اينجا زياد ميومدم البته با کامپيوتر محل کارم و اونجا هم نميشه کامنت گذاشت . اسکيریپت ها رو باز نمی کنه از بابت قالب هم چشم شما مثل قبل بگو چی می خوای من درست می کنم از اظهار لطفت به وبلاگم هم ممنونم زنده باشی....................محسن

باران

شب است و سرما .... سرما فکر و قلب تنهام رو به يغما برده .... چه زيباست که در انتهای شب و سکوت وسرما هنوز هم هست کسی که تقدير انسان براش مهم باشه ..... زيبا بود. شاد و موفق باشيد و در پناه حق.