رسم زندگی

 اين روزا اگه کسی بهم نزديک شه ،
 يه حسی بهم ميگه :
 بيگانه را به خانه را نده ٬  او به قصد غارت آمده است ...
 نمی دانم چگونه می توانم همه را دوست داشته باشم ،
 همه را ... زشت و زيبا و مورچه و ديوار را
 همه را دوست داشته باشم و ... و دلبسته به هيچکس نباشم
 دلبسته بودن , شبيه طنابی در گردن داشتن است
 بايد مواظب باشی و گرنه
 يا خودت از دست می روی يا طناب بيچاره پاره می شود ...
 اگر خودت از دست بروی , دو حالت دارد
 يا طناب برای هميشه نعش خاطرات تو را , آويزان بر خودش حفظ می کند
 و يا از گردن بی جان تو بر گردن تازه نفسی ديگر می افتد ...
 و اگر طناب پاره شود ، <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />
 يا تو در چاله های تاريک سردرگمی سقوط می کنی
 و يا دنبال طنابی ديگر برای آويزان کردن خودت می گردی ...
 رسم زندگی همين است
 و رسم عاشقی ...
 
 
/ 17 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Maloosakk

یه روز پرسیدی: بخاطر کی زنده هستی ؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم " بخاطر تو " ! گفتم: " بخاطر هیچ کس" ! پرسیدی: پس بخاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم داد میزند .... " بخاطر دل تو" ..! با یک بغضی بهت گفتم: " بخاطر هیچ چیز" ازت پرسیدم: تو بخاطر چی زنده ای؟ در حالی که اشک تو چشمات جمع شده بود گفتی: " بخاطر کسی که بخاطر هیچ زنده است" .....!

Maloosakk

بلاگت زيباست...متن آهنگت بی نظيره. شاد باشی.

Maloosakk

می ميرم برات...نميدونستی ميميرم برات بدون چشات!سفرت بخير... برو که رفتن بدون ما ميرسه به يه دنيا نور!

عشق تولد دوباره

سلامی به وسعت همه خوبیها و مهربانی ها//زمان به سرعت می گذرد ... ششمین روز آذر !...//خوشحال ميشم حضور سبزتون را در کلبه محقرم احساس کنم!!!!با بهترين آرزوها(زهرا)

آدم اینجا تنهاست

سلام ...جالبه که بازم اولین مهمونم تو بودی ! از حضورت خیلی خوشحال میشم ... ولی خیلی بد جنسی...در مورد نوشته که هیچی در مورد بک گراوند جدید هم نظر ندادی...

AM!N/MY PAGE

شايد بعضی موقع عا بيگانه از آشنا بهتر باشد !

دريا

تا اين حد منفی؟ واقعا جز مرگ راهی نيست؟

delaram

سلام وقت کرديد برام آف بزاريد خيلی وبلاگتون خشگله ممنون می شم بای

درنا

سلام... نميدونم چرا اينهمه از دل بستن وحشت داري... ميدونی که با نظرت مخالفم چون اون تعريفی که کردی به وابستگی شبيهه نه دل بستگی... کسی که دل ميبنده خودشو آويزون نکرده به وجود کس ديگری، بلکه کنار اوست تا هم او هم ديگری لحظات قشنگتری رو تجربه کنند... اما گاهی اين دو حس رو چنان با هم مخلوط ميکنيم (به اشتباه) که ديگران رو بخاطر دل بستن شون به وابستگی متهم ميکنيم و در اونها رو از قله احساسشون خیلی راحت به پایین پرتاب میکنیم فقط به این خاطر که میترسیم....

مريم

تقريبا عادت دارم که از بلاگی که خوشم بياد نوشته های ديگرش را هم بخوانم ... دقيقا رسم عاشقی همين ست .. خوب اشاره کردی ! .. کاش ميشد دوست داشته باشی و دلبسته نشی .. ديگر برای دلبسته ماندن دير زمانی ست خسته ام !