بزرگترين پرسش من...

بزرگترين پرسش من اين است:

حرفهايم را به که بگويم؟

به عابری که ساعت شش صبح نجوا کنان از کنار خانه ام ميگذرد يا به ابری که ناگهان پديدار ميشود و بی امان میبارد و دفتر مشقهای کودکی ام را که در کنار گلهای آفتابگردان جا مانده است، خيس می کند؟

دردهايم را با که تقسيم کنم؟

با پلکهای تبدارم که دم به دم پنجرهُ جهان را به رويم ميبندد يا پلکانی که متواضعانه مرا به بهشت ميرساند؟

گنجشکهايم را روی شاخه های سدر می نشانم تا آواز  بخوانند و روياهايم را به واقعبت بدل کنند. آنگاه زنی از نور،از پشت نخستين شکاف بيرون بيايد و نام عطرهای گمشده را به من بگويد.

با که به تماشای شعرهای روشنی که به دنيا خواهند آمد، بروم؟

با ارغنون يا چنگ فرسوده ای که در همسايگی مجسمه های تخت جمشيد زندگی می کند؟

با که همسفر باشم؟

با سايه ای که شايد در باران پس فردا قدم بزند؟ يا کسی که روزنامه ها را تند تند ورق می زند تا طعم روزنامه ها برايش يکنواخت نشود؟

سادگی ام را به که ببخشم؟

به کندوهای عسلی که همچنان در کوهستان، بکر مانده اند؟ يا به گلهايی که دو روز ديگر برهنه می شوند و باد جامه هايشان را به رودها خواهد ريخت؟

در همزيستی من و باران رازيست که مترسکهای مزرعه هيچ گاه آن را کشف نمی کنند. من، اين راز را می دانم و آن را در زيباترين بامداد به تو خواهم گفت.

 

*سلام دوستان...راستش احساس ميکنم از روی نوشته هام يک سری من و يک آدم ايده آل و کامل فرض کردند.نه هر آدمی کامل نيست و يک سری مشخصات بد و خوب داره.من هم يک آدم هستم مثل همه آدم ها با بسياری افکار خوب و چند خصلت بد... اينجا وبلاگ من، يک محيط که من برای نوشتن حرفهام و نوشته هام و بعضی چيزها که دوست دارم دوستانم هم از آنها استفاده کنند.من نميدونم چقدر حرفهام تاثير داشته. ميخوام بگم من اگر اينجا از سکس مينوشتم احتمال داشت که خيلی از اونهايی که از اينجا ديدن می کنند بگن بابا اين هم تو اين فاز هاست. من اينجا نوشته ها و حرفهام رو مينويسم. من از ... درون نوشته هام نمينويسم چون از نوشته هام اينجوری لذت ميبرم و از ... هم به نوعی در خارج از اين فضا.آدم ها نميتونند منکر اين حرفها بشوند...چون هر دو اين مسئله به نوعی نيازشون هست. پس اين عينک رو از چشماتون برداريد که من رو از روی نوشته هام شناختيد...

 

*اينم لينک ۲ تا آهنگ زيبا يکی که آهنگ وبلاگ هست و اون يکی هم زيباست.اگر چه ميدونم اگر آهنگ وبلاگ رو برای دانلود بزارم همتون ميريد و پشت سرتون رو هم نگاه نمی کنيد.اشکال نداره،خدای ما هم بزرگه...!

۱. ميميرم برات (اين کار من نيست)

۲. امون بده

 

/ 57 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
reyhaneh

سلام...اينجا چه قشنگه!..هم صدا هم تصوير:) ...متن هم قشنگ بود...اوشو ميگه: خود را بشناس و مطمئن باش که عشق را هديه خواهی گرفت...( چی؟ ربطی نداشت؟:دی) برم اهنگا رو گوش بدم...

مينو

کی گفته که اگه اهنگارو واسه دانلود بذاری ديگه کسی بهت سر نميزنه؟؟ من که به وبلاگت معتاد شدم!!

saman

سلام وبلاگ خیلی خیلی قشنگی داری .خوشحال می شم از وبلاگ منم دیدن کنی راستی می شه یه لینکم به من بدی ممنونت می شم منتظرت هستم...

Star

با کسی که ارزششو داشته باشه .

رها

سلام دوست من...فضای وبلاگت بهم آرامش داد و اسمت....منو ياد يک غريب آشنا انداخت....قلمت سبز

ashkan

سلام تنها ترین تنها آپدیت شد منتظر حضور سبزت هستم ((اوج ناباوری)) قسمت سوم {{تا یادم نرفته بگم این ماجرا واقعی و شخصیتاش حضور خارجی دارند}} پس تنهاترین تنها یادت نره

کوچک کویری

سلام....شما هم وبلاگ زيبايی داری ...((من درد مشترکم مرا فرياد کن)) ////يا علی

الهه

سلام . خيلی زيبا بود . خيلی زياد

deltang

اصلا هم به نظر نمي آيد سطحي باشي.خيلي هم نوشته هايت عميق است...فقط بعضي ها كه مي دوني,با يك كلمه,فكر مي كنند اجازه دارند هر چه مي خواهند فكر كنند و قضاوت كنند.اجازه كه....چه اهميتي دارد,براي خودت بنويس.هر كي هر چي خواست فكر كند