ارزانی...

دشتها آلوده ست


در لجنزار گل لاله نخواهد روييد


در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد ؟


فكر نان بايد كرد


و هوايي كه در آن


 نفسي تازه كنيم


گل گندم خوب است

 

گل خوبي زيباست


اي دريغا كه همه مزرعه دلها را


علف هرزه كين پوشانده ست


هيچكس فكر نكرد


كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست


و همه مردم شهر


 بانگ برداشته اند


كه چرا سيمان نيست


 و كسي فكر نكرد


كه چرا ايمان نيست


و زماني شده است


كه به غير از انسان


 هيچ چيز ارزان نيست

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزاله

SALAM..SHERET VAGHEAN POR MANIE....GHASHANG MINEVISI.. BEMANAM SAR BEZAN..BYE

soatra

فقط یک روز امروز کسی باش که واقعا آرزو داری مهربان و باگذشت ساده و شفاف پاک و خالص با انعطاف و مددرسان رنج و نگرانی را کنار بگذار به لحظات زندگی چنان ارزش بده که آرزو داری امور را از این پس همان طور به پیش بروند درک کن که با خودخواهی و خود پسندی درد جسمانی و رنج روانی را برای خود تدارک می بینی زندگی کن با مرام های واقعی چون محبت وعفو وجودی عاشق از خواسته نفس رها شو و در وجود خویش به جای رنج دادن و ناسپاسی به دنبال شوق و امید باش فقط یک روز بی ضرر باش و برای همگان مفید باش حقیقت را دریاب نیت کلام و کردار و گفتارت را آرامش بده اگر باورت نکردند نهراس بر ناتوانی خود برای رسیدن به خواستهای مهر آمیزت غلبه کن چنان با محبت رفتار کن که دلیلی برای شرمسار بودن از خودت نداشته باشی پیش داوری هایت را کنار بگذار که رنج پیش از آن حتمی است همین امروز از بخشش آکنده شو کس نمی داند فردا چه در راه است زندگی کوتاه است درگذشته ها نمان نگران آینده نباش فقط یک روز لحظه ها

مونا

بازهم منم تکرار بی ستاره ی شبهای کور ..همان تنها سکوت خالی از فرياد و شور ...حسام جان سلام ..خوبی ؟ بايد بگم واقعا زيبا نوشتی ..يا بهتره بنويسم چيزی که از دل بياد به دل ميشينه ...به احساس قشنگت و خودت تبريک ميگم ...با ارزوی بهترينها برای تو

simin

salam,chera hesam,mage esme too erfan nist?javabe in soalo hatman behem bede.

خزان

سلام حسام جان خیلی وقت بود بهت سر نزده بود خیلی جالب شده ديروز به ياد تو و آن عشق دل انگيز بر پيكر خود پيرهن سبز نمودم در آينه بر صورت خود خيره شدم باز بند از سر گيسويم آهسته گشودم عطر آوردم بر سر و بر سينه فشاندم چشمانم را ناز كنان سرمه كشاندم افشان كردم زلفم را بر سر شانه در كنج لبم خالي آهسته نشاندم گفتم به خود آنگاه صد افسوس كه او نيست تا مات شود زين همه افسونگري و ناز چون پيرهن سبز ببيند به تن من با خنده بگويد كه چه زيبا شده اي باز او نيست كه در مردمك چشم سياهم تا خيره شود عكس رخ خويش ببيند اين گيسوي افشان به چه كار آيدم امشب كو پنجه او تا كه در آن خانه گزيند او نيست كه بويد چو در آغوش من افتد ديوانه صفت عطر دلآويز تنم را اي آينه مردم من از حسرت و افسوس او نيز كه بر سينه فشارد بدنم را من خيره به آينه و او گوش به من داشت گفتم كه چه سان حل كني اين مشكل ما را بشكست و فغان كرد كه از شرح غم خويش اي زن چه بگويم كه شكستي دل ما را اینم از فروغ فرخزاد

مصطفی

و زماني شده است كه به غير از انسان هيچ چيز ارزان نيست خيلی قشنگ گفتی عزيز اين حرف دل منم هست

شبنم

آره درست مثل تو که دیگه به مهتاب من سر نمی زنی......... اما مثل همیشه عالی بود ..........عالیییی.کاش منو قابل می دونستی و یه سری می زدی

مهدی ح

و آن روز که ايمان آوردی به تو گفتند که اين عالم تو با تو بدان رفتار کند که به بعد از آن هرچه برداشت شود از سر مزرعه اعمال تو باشد، نه به دنبال مقصر نه به دنبال دليل که هرآنچه پيش تو باشد حق است............................. واين هم ی لبخند برای تو حسام جان

soatra jon

h

عاشقی يا بيکار