کاش امان میدادی...

کاش امان می دادی


این شعر نیمه سروده تمام می شد



سخن در گلو مانده ام


اندکی نفس میکشید


اگر یک قدم می گذاشتی


مگر نمی بینی


چطور سطر های دفترم


پا به فرار گذاشته اند


مگر نمی بینی


چطور قاصدک ها بیخبر


از من سراغ جان پناه می گیرند


پنجره ی اتاقم بی حوصله شده


از بس به سمت هیچ و پوچ


و برای دلخوشی باز شد


دنبال یک سر خط ترانه بودم


تا شروع کنم


که اول و آخر شعر تو باشی


نمی بینی نمی فهمی


از پشت این پنجره


هاج و واج


هر کس که گذشت


هر چه خواست بارم کرد


به خاطر تو بی خیال!


تو نبودی رد نشدی


اگر یک قدم فقط


کاش امان میدادی


می خواستم بهت بگم...


کاش...
 
"فریاد"



/ 36 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فانوس

می رسی ناگهان شبیه برف تا بگویمت سَ… رفته ای بغض می کنند در گلوی من سه حرف

روزها و سوزها

سلام خوبین ؟ ممنونم که سر می زنید . با قسمت دوم از پست زنان شیفته به روزم و خوشحال می شوم نظر شما رو بدونم . منتظرتون هستم . برای عشق نمیر ! با عشق زندگی کن ! (زنان شیفته 2)

زهرا

سام دوست عزیز خیلی خیلی خیلی ....قشگ بود[گل][گل][لبخند]

یک دوست

بسم الله الرحمن الرحیم خوشحال می شویم به جمع صمیمی ما بپیوندید[گل]

عاطفه

چه قلم زیبایی داری کاش بیشتر مینوشتی ..... نوشته هات رو دوست داشتم مرسی

عاطفه

چه قلم زیبایی داری کاش بیشتر مینوشتی ..... نوشته هات رو دوست داشتم مرسی

زری ناز

دروود و سپاس از توجهتون به وبلاگم.