ماه نقطه آخر خط است...

ماه تنها بود، منم
اين همه به آسمان نگاه كرديم و ندانستيم
ماه نقطه آخر خط است
و اين هواي كوچك
دل شوره هايمان را جا نميدهد ديگر...
نميدانم به جاي كدامين واژه سكوت را جايگزين كرده ام و به جاي كدامين غصه تمام رنجها و دردها را در كوله بارم ذخيره كرده ام و با خود مي برم، به هواي كدامين نگاه و كدامين ديدار چشمهايم را بسته ام و در جاده اي بي سر و ته زندگي قدم مي گذارم تنها، در اين تنهايي عميقي كه به اندازه همه تنهايي خدا عميق است كه حتي دستهاي فرشته هاي خدا هم به آن نميرسد...!اين جا و آن جا
حالا تمام آن روزها روي دستمان مانده
و هيچ كس آن خيابان را تا انتها نرفت
اين خنده گاهي بيخ گلويم را آنچنان مي بندد كه به بغض تبديل مي شود اين روزها، اين روزهاي كه رابطه ها شده اند كاري و هيچ كس به فكر هيچ كس نيست، اين روزهاي كه دوستي ها و رفاقتها به طنابي پوسيده و كهنه مي ماند، كاش كسي ميدانست كه تقصير كدامين ماه است كه بدون اينكه ما بدانيم شب تو آسمان در كنار ستاره تا صبح بزمي عاشقانه بر پا مي كنند و ما خيره به آسمان تا صبح بيدار مي مانيم.

پ.ن۱: این نوشته توی کامنت پست قبلی برام گذاشته بودند بدون نام و نشانی...

پ.ن۲: باز آمد پاییز فصل برگ ریزان و نم نم باران.

پ.ن۳: الهی اگر تن مجرم است، دل مطیع است و اگر بنده گنهکار است، کرم تو شفیع است.

برکت و کرامت خداوند در این ماه بر شما ارزانی باد...

/ 33 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پينکی

سلام من خودمم خبر نداشتم برنامه هيئتيه به بزرگی خودتون ببخشيد

پينکی

پيش مياد به منم چند تاشون بی احترامی کردند دريايی باش

مهدی

و در قضاوت خطاهای مکرر آفت است. هر چند قضاوت خود نیز بی اشکال نيست. شاد باشيد.

ملاحت

سلام يعنی چی هيئتی بود من نمی فهمم فکر کنم اينجا رو خنگ شدم يعنی اصلا خوش نگذشت راستشو بگين به خاطر اينکه من دلم نسوزه که اينطوره نگفتين باشه اشکال نداره خودمون افطاری می گيريم اگه حاضريد بچه ها را جمع می کنيم منتظر جوابت هستم شاد باشي

سلام آقا حسام. راستش من يکی از بچه های فنز هستم من شما رو روز افطاری نديدم اما به خاطر بر خورد بد واقعا شرمنده ام اميدوارم کاری رو که بچه های هيئت بلاگ کردن به پای بچه های فنز ننويسيد هر چند ما خودمون هم مقصر بوديم.ای کاش به من گفته بوديد نميدونم اما ای کاش راهی برای جبران بود.

soatra

جدايي آن وقت كه همدمت من بودم مثل ستاره اي در آسمان شبت بودم حالا كه سپيده زده حالا كه شبت به روز رسيد روز جدايي من و تو نیز رسيد آن وقت پروانه وار به دورت مي گشتم عاقبت در آتشت سوختم آن وقت كه كر و كور بودم نمي خواستم ببينم آمدن روز جدايي شنيدن حرف تنهايي

نرگس

هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْك... ...و من مگر چيستم اي خدا؟! و چه قدر وزن وجودي من است؟ و چه جايي از پهنه ي بي كران عفو تو را اشغال مي كنم؟!!! هَبْني بِفَضْلِك و تَصَدَّقَ عَلَيَّ بِعَفْوِك چرا بايد از ضعف حالم گريست؟ اگر من ضعيفم، پناهم قويست!