دانستنیهای زندگی*

دانستنیهای زندگی*

تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٢ | ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : حسام

                                                    ((نيايش))

دلم گرفته است ، ازهمه چيز حتي اسمان، از همه چيز خسته شده ام و توان مقابله را در اين بدن نحيف نميبينم، واي عجب درديست… بي صدا مي ايد و ارام بر دل مي نشيند ولي دل كندن از ان بسي مشكل است…

به اميد يك نگاه او زندگي او را ميدهم، ميخواهم فارق از همه چيز زندگي كنم

(جزء چشمان او) نمي دانم چرا چشمانم بي اختيار باراني اند و هر يك از اشكهايم بيانگر يكي از دردهايم است.

گر بيايي بشماري اشكهاي مرا مي تواني دريابي كه غمهايم به وسعت ابي اسمانهاست.

زندگي را شيرين تر ارزو ميكردم،ولي افسوس دست عصيانگر تقدير تمام ارزوهايم را از ريشه بر كند و برد.

روزي به خود خواهي امد، روزي كه سالهاي از زندگي را پشت سر گذاشته اي.

ميبيني كه با تمام تلاشهايي كه در ره عشقش انجام دادهاي، با تمام كوششي كه انجام داده اي به ان چيزي كه ميخواستي نرسيده اي و اكنون نه توان ماندن داري نه اميد براي ماندن.

انگاه كه به ايينه مينگري و بر چهره ات نظر ميكني، و اهسته با خود ميگويي:

(( اي عزيز نازنينم… اي نگاهت همه عشق… اي دلت همه خوبي همه پاكي…))

خدا كند كه بيايي

گر از كوچه حقير ما گذر كردي

حرفي هم بهر شادي ما بگذار

((يادمان باشد اگر خاطرمان تنهاماند طلب عشق زهر بي سرو پايي نكنيم))