دانستنیهای زندگی*

دانستنیهای زندگی*

تاريخ : پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸۱ | ۳:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : حسام
سلام ،خوبين؟
بعضی اوقات دلم ميخواد يک دل سير اب بخورم.
بعضی وقتها دلم ميخواد تو کوچه ها داد بزنم.
يه موقعی دلم ميخواد زير بارون توی خيابونها راه برم.
يه وقتهای دوست دارم يه گوشه ای بشينم و گريه کنم.
گريه کنم تا خالی شم ولی مگه ميشه،نه نميشه؟
بعضی وقتها دلم ميخواد با کسی درد دل کنم با يکی که درکم کنه.
حداقل درد من و چشيده باشه،درد روزهای بچگی،درد بی همزبونی رو.
درد ريا ،درد دروغ.
دلم ميخواد رو بکنم به اسمون داد بزنم:خدای من اگه من و دوست نداری،بگو،بگو.
اگه از من سير شدی زودتر بگو،اگه بدم،اگه خشکم،بگو برم،برم،نمونم.
برم يه دنيای ديگه،دنيايی که همين جاها،همين ورها،همين بالای سرما.
پر از سکوت و فاصله هاست،پر از حرفهای بی صداست.
پر از صدای گريه ها،پر از حرفها و خند هاست.
پر از دلهای شيشه ای ،پر از حرفهای عاشقی.
ادمکهای مهربون،بادلهاي همرنگشون،با نگاه پر حرفشون.
با همديگه حرف ميزنند،با دلهای پر دردشون،مرقصند و ميخندن و ميخندونند.
به قول خواننده:
يه روز از همين روزها توی شب پا ميذارم.
توی قاب لحظه ها عکس فردا ميذارم.
تا که خوب خوب بشه زخمهای دلواپسي.
عشق و مرحم ميکنم توی دلها ميذارم.

ولی کدمو عشق يا کدوم دل؟
عشقهاش مال شماست.،سر خوردگيهاش مال ماست.
اشکهای نم نم مال ماست.تنهاييها،دل تنگی هاهمه و همه اش مال ماست.
بدشدن ها،سوختنها بد بختی ها شم مال ماست.
ديگه چيزی مونده براتون نگفته ام.
شما بگين:چرا بايد با حرفهامون ريا کنيم،چرا بايد با حرفهامون عاشق و زابراه کنيم.

ولی با اين حال همتون و از ته دل دوست دارم.