دانستنیهای زندگی*

دانستنیهای زندگی*

تاريخ : پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸۱ | ۳:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : حسام

توی کوچه پس کوچه های شهر در حال قدم زدن بودم.
هر کسي من و ميديد می گفت:عاشقی.
غابری پرسيد کجاميروی،در اين بوران؟
گفتم:به دنبال عشقم.
پوزخندی زد و رفت.
و من ماندم و عشقم.
عابری گفت:به دنبال عشق در پستوی خانه بگرد.
عابری ديگر گفت:عشق،
گفتم:اری،عشق.
گفت:عشق مرده است.
زن پيری را ديدم که ميگفت:از ان سو،اری از ان سو بروی او را ميبينی.
من هم از ان سو رفتم.
ولی هيچ.......
صدای ناله سازی مرا به سوی خود ميخواند.
با خود ميگويم:شايد صدای عشق است.
ولی ان هم در خود شکست.
و من ماندم و سکوتی بلند.
و.................................... .
اين هم تقديم به دوستان عزيز.
از خودم بود.
موفق و مويد باشيد.
منتظر نظراتتون هستم.
م.ح.ر